+ اعترافات پسر اسیدپاش در برابر دختر قربانی

 

چشمان آمنه، چهار سال است آفتاب را ندیده. چشمان آمنه چهار سال است صورت مهربان مادر را ندیده، چشمان آمنه چهار سال است در تاریکی مطلق فقط سیاه بختی این دختر جوان را برایش به تصویر کشیده است. آمنه هنوز نمی داند چرا عشقی که می گویند نوازشگر است و مهربان است اسیدی شد و به صورتش پاشید و او را برای همیشه در تاریکی فرو برد. چشمان آمنه دیروز اشک های مادر را ندید. چشمان آمنه دیروز نور فلاش عکاسانی را که اشک ریزان او را دوره کرده و سوژه خود قرار داده بودند، ندید. چشمان آمنه حتی نتوانست چهره پسری را که بینایی اش را از او گرفته ببیند. چهار سال از آن روز سرد و سیاه در پارک رسالت گذشته و از آن صورت مهربان و چشمان امیدوار به آینده برای آمنه، دو سوراخ باقی مانده سوراخ هایی که قطره قطره اشک های آمنه را روی صورت پرزخمش می ریزد تا ذره یی از غم درونش را برای حاضران در دادگاه به نمایش بگذارد. «قصاصش کنید تا ذره یی از زجر من و خانواده ام را درک کند.» این اولیه جمله یی بود که آمنه دیروز در جلسه محاکمه و در برابر هیات قضات به زبان آورد.

کیفرخواست

در ابتدای جلسه محاکمه پسر جوانی که به صورت آمنه اسید پاشیده بود، ابتدا محمد شادابی در جایگاه قرار گرفت تا به عنوان نماینده دادستان علیه جوان اسیدپاش اقامه دعوا کند و جزئیات حادثه یی را که به کور شدن آمنه منجر شده است، توضیح دهد. نماینده دادستان گفت؛ مجید جوان 27 ساله یی که در دادگاه حاضر شده و این طور با چشمان بازش به هیات قضات و حاضران خیره می نگرد و صورت پر از زخم آمنه را که حتی برای راه رفتن باید از مادرش کمک بگیرد تماشا می کند، متهم است 12 آبان سال 83 به صورت آمنه بهرامی که مهندس الکترونیک است، اسید پاشیده و علاوه بر کور کردن دو چشم این دختر جوان به صورت او به شدت آسیب رسانده و زخم های متعددی را روی آن ایجاد کرده است. وی در حالی که اسید همراه داشت شش ساعت به کمین آمنه نشست و سرانجام ساعت دو بعد از ظهر روز حادثه در پارکی نزدیک پل سیدخندان اسید را روی آمنه پاشید و متواری شد. پس از چند روز پلیس موفق به شناسایی مجید شد و وی به اسیدپاشی اعتراف کرد.

محمد شادابی ادامه داد؛ من به عنوان نماینده دادستان و با توجه به تقاضای آمنه بهرامی شاکی پرونده مبنی بر قصاص دو چشم متهم تقاضای صدور حکم قصاص دو چشم متهم را دارم.

آمنه در جایگاه

در ادامه آمنه بهرامی دختر نابینا با کمک مادرش پشت تریبون قرار گرفت تا گوشه یی از مصیبت هایی را که در چهار سال گذشته تحمل کرده است برای دادگاه بازگو کند. آمنه گفت؛ بارها گفته ام و باز هم می گویم تقاضای قصاص متهم را دارم. البته فقط چشمانش را از او بگیرید. چون من نمی توانم مثل او رفتار کنم و به صورتش اسید بپاشم این عمل خیلی وحشیانه است. فقط بینایی اش را بگیرید تا چشمانش مثل چشمان من شود. البته من به خاطر خودم تقاضای قصاص ندارم. این خواسته جامعه است. مجید باید مجازات شود تا این گونه افراد بدانند حق ندارند به صورت دختری اسید بپاشند.

قاضی؛ فکر می کنید انگیزه متهم از اینکه به صورت شما اسید پاشید چه بود؟

آمنه؛ مجید جوان خودخواه و طردشده از جامعه است و نمی تواند تحمل کند کسی خلاف میل و خواسته اش رفتار کند.

قاضی؛ شما با متهم قبل از این حادثه رابطه یی داشتید؟

آمنه؛من رابطه یی با او نداشتم چند بار مادرش با خانه ما تماس گرفت و از من خواستگاری کرد، من هم چون مجید را نمی شناختم جواب منفی دادم. چون سر این مساله حساس شده بودم و مادر مجید مرتب به خانه ما زنگ می زد، یک روز از دوستم پرسیدم دانشجویی به نام مجید در دانشگاه داریم. دوستم گفت؛ مجید همان پسری است که یک بار در کارگاه برایت مزاحمت ایجاد کرد. من در دانشگاه رابطه یی دوستانه با دختران و پسرانی که همکلاسی ام بودند داشتم.ما مثل خواهر و برادر بودیم. اما آن روز در کارگاه، مجید که ورودی سال پایین تر بود، کنارم نشست و برایم ایجاد مزاحمت کرد. من صندلی ام را کنار کشیدم اما مجید به اذیت هایش ادامه داد. می خواستم موضوع را به استاد بگویم که یکی از همکلاسی هایم گفت جایت را عوض کن تا ماجرا تمام شود. من و مجید آن روز با هم جر و بحث کردیم و من هیچ وقت با او صحبت نکردم. نسبت به مجید همیشه احساس بدی داشتم. بعد از آن بود که دیگر مطمئن شدم نمی خواهم با او ازدواج کنم. مجید پس از آن با محل کارم تماس می گرفت و با صحبت هایش مرا تهدید می کرد. می گفت تو نمی توانی جواب منفی به من بدهی و باید با من ازدواج کنی. تو نمی توانی زندگی مرا خراب کنی، من آینده ام را با تو ساخته ام. البته اوایل می گفت خودش را می کشد. من هم به او جواب می دادم هر کاری دوست دارد انجام بدهد. مردی که با پاسخ منفی به خودکشی فکر کند به درد زندگی نمی خورد.

مجید به مزاحمت هایش ادامه می داد. او مرتب مقابل محل کارم می آمد و هر بار که از محل کارم خارج می شدم تعقیبم می کرد. دو روز قبل از حادثه مجید را مقابل در شرکت دیدم، جلو رفتم و به او گفتم من ازدواج کردم و همسرم را دوست دارم، بهتر است دست از سرم برداری. اگر یک بار دیگر مزاحم من شوی با شوهرم به سراغت می آیم.

مجید جواب داد طلاق بگیر و با من ازدواج کن. قبول نکردم و گفتم بهتر است مرا از فکرت بیرون کنی. بعد از اینکه از مجید جدا شدم به کلانتری رفتم و گفتم تهدید شده ام و پسر جوانی به من گفته کاری می کنم تا آخر عمرت بسوزی. اما ماموران کاری نکردند و گفتند تا زمانی که جرمی اتفاق نیفتد نمی توانند وارد ماجرا شوند.

قاضی؛ پس از آن هم باز تهدید شدی؟

آمنه؛بعد از آن روز دیگر مجید را ندیدم، همکارانم هم او را ندیده بودند. فکر کردم حرفم را باور کرده و دیگر به سراغم نمی آید. روز حادثه کارم در شرکت تمام شده بود و داشتم به خانه برمی گشتم. در پارک رسالت احساس کردم کسی مرا تعقیب می کند، سرعتم را کم کردم تا فردی که پشت سرم است رد شود، اما او جلو نیامد. من ایستادم، وقتی فرد تعقیب کننده جلو آمد دیدم او مجید است. همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد. پارچ قرمز رنگی در دستش بود. یک لحظه به چشمان من نگاه کرد و مایع داخل پارچ را به سمت من پاشید.

قاضی؛ زمانی که اسید به صورتت پاشیده شد، چه کردی؟

آمنه؛آن لحظه صورت دو خواهری که سال ها پیش رویشان اسید پاشیده شده بود در ذهنم متصور شد. با خودم گفتم خدایا اسید چه بلایی سرم خواهد آورد.اسید، فلز مدار چاپی را از بین می برد و من به خاطر رشته تحصیلی ام این مساله را می دانستم. از آن لحظه به بعد هرگز نتوانستم ببینم، اما هیچ وقت نمی خواستم این مساله را باور کنم. من نمی دیدم که مردم اطرافم جمع شده اند. فقط فریاد می زدم و کمک می خواستم. مردی از داخل ماشینش برایم آب آورد. صورتم را با آب شستم بلافاصله مرا به بیمارستان رساند. جلوی در پیاده کرد و زمانی که داشتم وارد بیمارستان می شدم نگهبان مرا دید و با خودش به مرکز پرستاری برد. صورتم را چندین بار شستند. قطره های اسید که روی صورتم ریخته بود، روی دستم چکید و دستانم را هم سوزاند.

قاضی؛ اقدامات لازم در بیمارستان برایت انجام شد؟

آمنه؛ در بیمارستان لبافی نژاد هرکاری که می توانستند برایم انجام دادند. مدتی که در بیمارستان ماندم یک روز به من گفتند باید آماده شوی و به اتاق عمل بروی. پرسیدم برای چه. جوابی ندادند. پزشک معالجم بالای سرم آمد و گفت؛ رضایتنامه عمل را امضا کن. گفتم می خواهید چه کنید. نکند قصد تخلیه چشم هایم را دارید. دکتر گریه کرد و رفت. من حاضر نشدم چشمم را تخلیه کنند، چون معلوم نبود به لحاظ روحی بتوانم تحمل کنم یا نه. گفتم اگر قرار است چشمم از بین برود بگذارید خودش از بین برود. به من گفتند ممکن است عفونت کند و به مغزت برسد، آن وقت جانت را از دست می دهی. اگر من می مردم خانواده ام شاید فقط یک سال غم سنگین مرگم را داشتند و بعد عادت می کردند. اما حالا هر روز به من نگاه می کنند و ذره ذره آب شدنم را می بینند.

دفاعیات متهم

بعد از صحبت های آمنه و وکیل مدافعش نوبت به مجید رسید تا در برابر اتهام اسیدپاشی از خود دفاع کند.

قاضی؛ اتهام شما اسیدپاشی و از بین بردن دو چشم آمنه بهرامی و ایراد جراحت های متعدد به صورت او است، قبول داری؟

متهم؛ بله، قبول دارم. من به صورت آمنه اسید پاشیدم.

قاضی؛ انگیزه ات از این کار چه بود؟

متهم؛ من از آمنه خواستگاری کردم، من هم قبول کردم و بعد هم عاشق او شدم. اما بچه های دانشگاه حرف های نامربوطی در موردم زدند و آمنه پشیمان شد.

قاضی؛ حتی اگر گفته هایت را بپذیریم کارت توجیه نمی شود چون آمنه تحقیق کرده و متوجه شده بود نمی تواند با تو زندگی کند. تو حق نداشتی روی صورتش اسید بپاشی.

متهم؛ مقصر خودش بود. من عاشق او شدم و دیگر نمی توانستم از او دل بکنم. من عاشق آمنه شده بودم. حرف شما منطقی است اما دل عاشق منطق متوجه نمی شود.

قاضی؛تو می دانستی میزان تخریب اسید چقدر است، چرا می خواستی صورت آمنه را نابود کنی؟

متهم؛من دچار فشار روحی و روانی و دیوانه شده بودم. آمنه با رفتارش نشان می داد مرا دوست دارد اما جواب رد می داد.

قاضی؛از کجا اطمینان داشتی که آمنه تو را دوست دارد؟

متهم؛هر بار مرا می دید، تپش قلب می گرفت. موضوعات بی خودی را مطرح می کرد تا با من صحبت کند. من هم فهمیدم عاشقم شده است.

قاضی؛ از کجا متوجه تپش قلب آمنه می شدی؟

متهم؛چشمانش نشان می داد. شاید دیگران متوجه نمی شدند، اما من با تمام وجودم احساس می کردم.

قاضی؛تهدید کرده بودی خودکشی می کنی، چرا تهدیدت را عملی نکردی؟

متهم؛چند بار تصمیم گرفتم آمپول هوا به خودم تزریق کنم اما نتوانستم، بعد تصمیم گرفتم به صورت آ منه اسید بپاشم تا نامزدش او را رها کند و من به آمنه برسم.

قاضی؛چرا تصمیم نگرفتی اسید را به صورت نامزد آمنه بپاشی و خود او را هدف گرفتی؟

متهم؛من نامزدش را نمی شناختم، اما با این کارم آمنه را از نامزدش جدا می کردم.

قاضی؛چه زمانی تصمیم گرفتی اسیدپاشی کنی؟

متهم؛وقتی آمنه گفت ازدواج کرده او طوری حرف زد که من مطمئن شدم واقعیت را می گوید.

قاضی؛اتفاق های روز حادثه را تعریف کن.

متهم؛روزی که آمنه گفت ازدواج کرده، به مغازه رفتم و تقاضای اسید کلریدریک کردم. مغازه دار گفت این نوع اسید جامد است و او ندارد. من اسید مایع خواستم که گفت فردا می آورد. فردایش دوباره به مغازه رفتم و 400 سی سی اسید خریدم. روز حادثه به نزدیکی محل کار آمنه رفتم. می دانستم چه ساعتی از شرکت بیرون می آید. 10دقیقه منتظر شدم و بعد در فرصتی مناسب اسید را به صورتش پاشیدم.

قاضی؛آیا حاضری با این وضعیت با آمنه ازدواج کنی؟

متهم؛بله حاضرم. من او را دوست دارم.

قاضی؛آمنه تقاضای قصاص چشم کرده آیا حاضری به او دیه بپردازی؟

متهم؛من پولی ندارم که دیه بپردازم. قصاص را قبول دارم به این شرط که هر دو ما را به اتاق عمل ببرند و چشم هایمان را تخلیه کنند، از کجا معلوم بعد از کور شدن من راه درمانی برای آمنه پیدا نشود و او دوباره بینایی اش را به دست نیاورد؟

قاضی؛پزشکی قانونی و پزشکانی که آمنه را در بارسلونا تحت درمان قرار دادند اعلام کردند آمنه به طور قطع بینایی اش را به دست نمی آورد و برای یافتن این مساله رسیدگی به پرونده چهار سال طول کشیده است.

متهم؛من این حرف ها را قبول ندارم، باید چشم هر دو ما را تخلیه کنند تا اثر قصاص روی چشمان من هم باقی بماند.

قاضی؛در این چهار سال تلاش کردی که رضایت بگیری؟

من تلاش کردم اما آمنه خودش را از من مخفی می کند.

قاضی در این هنگام عکس زمانی که آمنه سالم بود را به متهم نشان داد و گفت؛ این چهره را با چهره یی که آمنه حالا دارد مقایسه کن، آیا پشیمان نیستی؟

متهم؛ کاری که کردم اشتباه بود، قبول دارم و پشیمان هستم. حالا هم کارم قابل جبران نیست. من نیتم خیر بود هرچند عملم بد بود.

آخرین حرف های آمنه

سپس قاضی عزیزمحمدی یک بار دیگر آمنه را به جایگاه دعوت کرد و از او خواست تا اگر حرفی دارد بگوید.آمنه گفت؛ بگذارید ماجرای تخلیه شدن چشم راستم را برایتان توضیح دهم. وقتی پزشکان بیمارستان لبافی نژاد قطع امید کردند به من گفتند هرچند در اسپانیا هم نمی توان کاری کرد اما برای اینکه بعدها پشیمان نشوم بهتر است به آنجا بروم. در اسپانیا پزشکان تمام تلاش شان را کردند. من می توانستم با چشم راستم فقط سایه ها را ببینم، آنها چند بار مرا جراحی کردند، اما نتوانستند کاری بکنند. من از صحبت هایشان متوجه می شدم که اتفاق بدی در حال رخ دادن است اما هیچ وقت در این باره بی پرده با من صحبت نمی کردند. یک روز صبح که بیدار شدم احساس کردم چیزی شبیه کرم روی گونه هایم است.یادم آمد من کرم استفاده نکردم. چند لحظه بعد ریزش کرم قطع شد و من دستم را به سمت چشمم بردم و متوجه شدم که هیچ چیز در پلکم نیست. خودم را به کلینیک رساندم. پزشکان گفتند ما می دانستیم این اتفاق خواهد افتاد اما به تو نگفتیم. اسید تا پنج سال قدرت تخریب دارد و متاسفانه من روز به روز بدتر می شوم. آمنه ادامه داد؛ اگر حتی ذره یی امید بود من در بارسلونا می ماندم. به من گفتند شبکیه چشمم به طور کامل از بین رفته است. هرچند پولی ندارم و خانواده ام هم به شدت در تنگنا هستند و آقای خاتمی رئیس جمهور وقت 27 هزار یورو به من کمک کردند تا بتوانم در بارسلونا بمانم، اما حاضر نیستم از متهم دیه بگیرم. مردی که هنوز هم به فکر نابودی من است و می خواهد چشمانم تخلیه شود چطور خود را عاشق معرفی می کند. این مرد اگر آزاد هم شود قصد جانم را می کند.

هر روز از خداوند می خواهم کاری کند که من از خانواده ام جدا شوم و آنها اینقدر عذاب نکشند.

حکم قصاص

در پایان جلسه قاضی عزیزمحمدی یک بار دیگر متهم را به جایگاه دعوت کرد تا آخرین دفاعیاتش را بگوید. او لایحه یی 18 صفحه یی به دادگاه ارائه داد که عنوانش «اسید پاش مجرم یا قربانی» بود و سپس گفت؛ این روزنامه ها بودند که جنجال کردند، من کار بدی نکردم. کارم بدتر از اسیدپاشی به صورت 15 دختر در افغانستان نیست که این طور پرونده ام را درشت کرده و هر روز با یک تیتر چاپ می کنند. حالا جامعه زیر بار قصاص چشمان من می رود اما اگر آمنه این کار را کرده بود طور دیگری با او برخورد می شد.

با پایان یافتن جلسه دادگاه هیات سه نفره قضات (عزیزمحمدی، بومی و رحیمی ) وارد شور شدند و به اتفاق آرا، مجید را به قصاص چشم پس از پرداخت تفاضل دیه محکوم کردند. این جوان به پرداخت دیه در مورد سایر قسمت های آسیب دیده نیز محکوم شد.

نویسنده : ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٩/٩


+ با انواع کلم و اسامی آنها آشنا شویم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده : ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٩/٩
تگ ها: تغذیه


+ انتقاد سازمان ملل از ادامه آزار و ارعاب فعالان حقوق زن در ایران

 

دو گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در گزارشی برخورد دولت ایران با فعالان حقوق زن در این کشور را با واژه هایی چون "آزار"، "سرکوب" و "ارعاب" توصیف کرده و ادامه این نوع برخوردها را "عمیقا تاسف انگیز" خوانده اند.

مارگارت سکاگیا گزارشگر ویژه در مورد "وضعیت مدافعان حقوق بشر" و یاکین ارتورک گزارشگر ویژه در امور "خشونت علیه زنان، علل و پیامدهای آن" در این گزارش تاکید می کنند که مدافعان حقوق زن در ایران طی دو سال اخیر با وضعیت فزاینده دشواری روبرو بوده اند.

جنبش مدافعان حقوق زن در ایران طی دو سال اخیر با به راه افتادن "کمپین یک میلیون امضا" ابعاد تازه ای به خود گرفته است.

این سومین بار طی پنج هفته اخیر است که بیانیه هایی از سوی سازمان ملل در انتقاد از "سرکوب" این فعالان در ایران منتشر می شود.

دبیر کل سازمان ملل روز 21 اکتبر در انتقاد از وضع حقوق بشر در ایران به مساله زنان این کشور پرداخت و درست یک ماه بعد (شنبه گذشته) یک کمیته کلیدی سازمان ملل متحد قطعنامه ای را به تصویب رساند که حاوی انتقاد شدید از وضعیت حقوق بشر از جمله "سرکوب خشونت بار تظاهرات زنان" در این کشور بود.

در گزارش تازه گزارشگران ویژه سازمان ملل آمده است: "طی دو سال اخیر، مدافعان حقوق بشر در جریان فعالیت های غیرخشونت آمیز خود در دفاع از حقوق زن در جمهوری اسلامی ایران با وضعیت فزاینده دشواری روبرو بوده اند."

این گزارش به خصوص اشاره می کند که زنان و مردان فعال در "کمپین یک میلیون امضا" هدف اصلی برخوردها قرار گرفته اند. این دو گزارشگر کمپین یک میلیون امضا را یک جنبش مردمی با هدف ترغیب برابری کامل میان زن و مرد در قوانین ایران توصیف می کند.

هدف این جنبش تغییر قوانین ایران در زمینه طلاق، وراثت، سرپرستی کودک و سایر جنبه های زندگی اجتماعی است که می گویند از آنها شهروندان درجه دو می سازد.

مارگارت سکاگیا و یاکین ارتورک در گزارش خود می نویسند: "شرکت کنندگان در تظاهرات های مسالمت آمیز دستگیر و بازداشت شده و بسیاری از آنها از طریق اعمال مجازات زندان سرکوب شده اند. دولت جمهوری اسلامی ایران همچنان به آزار و ارعاب فعالان حقوق زن که در این کمپین درگیر بوده اند ادامه می دهد و مانع سفرهای (خارجی) آنها می شود."

این دو گزارشگر سازمان ملل می گویند که تاکنون در 18 مورد در ارتباط با نقض حقوق بیش از 70 مدافع حقوق بشر در کمپین یک میلیون امضا، با مقام های دولت ایران مکاتبه شده است اما تاکنون تنها به سه مورد از این مکاتبات پاسخ داده شده.

این بیانیه "ادامه سرکوب" این دسته از فعالان اجتماعی در ایران را "عمیقا تاسف انگیز" توصیف و به دولت ایران توصیه می کند به تعهدات خود براساس کنوانسیون بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و کنوانسیون بین المللی حذف کلیه اشکال تبعیض علیه زنان، عمل کند و به حقوق فعالان حقوق زن از جمله آزادی تجمع مسالمت آمیز و ابراز عقیده و بیان احترام بگذارد.

این دو گزارشگر می نویسند که حکومت ایران به جای برخورد با جنبش زنان، باید آن را به عنوان وسیله ای برای ساختن جامعه قوی تر و سالمتر "تشویق کند."

بسیاری از منتقدان می گویند که قوانین ایران علیه زنان تبعیض آمیز است.

شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل پیشتر در ماه جاری از قانون جدید مجازات اسلامی انتقاد کرد و گفت که این قانون بر تفسیری "نادرست" از اسلام تکیه می کند و برخورد آن با زنان ناعادلانه است.

این قانون که اخیرا بار دیگر از سوی مجلس شورای اسلامی برای یک سال دیگر تمدید شد به خاطر اعمال مجازات های شدید همچون شلاق و اعدام برای تنبیه طیفی از جرایم مورد انتقاد بوده است.

حکومت ایران در واکنش به این انتقادها گفته است که تبعیت از قوانین شریعت اسلامی شرم نیست و اتهام تبعیض علیه زنان را رد می کند.

دولت ایران هنوز به گزارش سکاگیا و ارتورک که به شورای حقوق بشر سازمان ملل گزارش می دهند پاسخ نداده است.

نویسنده : ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٩/٩


+ حکم سنگسار یک زن تایید شد

شعبه ۲۷ دیوان عالی کشور حکم سنگسار یک زن شیرازی به نام افسانه ر. را تایید کرد. حکم سنگسار این زن که حکم ‏بدوی او توسط شعبه ۵ دادگاه کیفری استان فارس صادر شده بود، در شعبه ۲۷ دیوان عالی کشور، طی حکمی به شماره ‏‏۵۸۸، تایید شد. ‏

به گزارش تریبون ، شعبه ۵ دادگاه کیفری استان فارس در ۲۱ تاریخ فروردین۸۷ حکمسنگسار قصاص و سنگسار افسانه ر. را صادر کرد. در بخشی از ‏این حکم آمده است : با توجه به قرائن موجود در پرونده و اظهارات متهمان، اتهام قتل عمد توسط خانم افسانه ر. را محرز ‏دانسته و حکم به قصاص نفس را صادر و در خصوص انجام زنای محصنه، دادگاه با اتگا به علم خود حکم به رجم افسانه ‏ر. و ۱۵ سال حبس برای رضا د. به دلیل معاونت در قتل عمد و یکصد ضربه شلاق در خصوص انجام زنای غیر محصنه ‏‏(به لحاظ متاهل نبودن وی ) صادر کرده است. ‏

تجدید نظر خواهی این حکم در دیوان عالی کشور رد شد و قاضی شعبه ۲۷ دیوان در تاریخ ۱۴ مردادماه ۸۷ احکام صادر ‏شده را تایید کرد. این در حالی است که درست در همین روز سخنگوی قوه قضاییه در یک کنفرانس مطبوعاتی در تهران ‏اعلام کرد که اجرای حکم سنگسار در ایران برای همه محکومان به سنگسار متوقف می شود.‏

رئیس کمیسسیون حقوق بشر کانون وکلای قارس در باره صدور حکم سنگسار برای این زن می گوید : رای صادر شده در ‏مورد سنگسار خانم افسانه، بر اساس علم قاضی صادر شده است که برخلاف اینکه در قانون مجازات اسلامی به عنوان ادله ‏ثبوت جرم زنا مطرح شده، محل مناقشه است. ‏

وی در این باره توضیح می دهد که قانون گذار در اجرای حد زنا تنها دو وجه را در نظر گرفته که یکی مربوط به اعتراف ‏و اقرار فرد است و دیگری در مورد شهادت شهود. بنابراین در بحث اجرای حکم بر اساس ماده ۹۹ قانون مجازات اسلامی ‏فعلی، محلی برای علم قاضی و اثبات و اجرای حد قائل نشده است. ‏

غلامحسین رئیسی ضمن تشریح مناقشاتی که در قانون و حتا در نظر علمای اسلامی در مورد این مجازات وجود دارد به ‏لایحه جدید قانون مجازات اسلامی که چندی پیش کلیات آن در مجلس شورای اسلامی تصویب شد اشاره می کند و می گوید ‏‏: اگر به فرض قبل از اجرای حکم خانم افسانه این لایحه در مجلس تصویب شده و به تایید شورای نگهبان برسد، نشان دهنده ‏این است که تکرار مجازات سنگسار (علی رغم اینکه تاکنون محل بحث و اختلاف نظرهای حقوقی و فقهی بسیار بوده) با ‏سیاست کیفری حاکم بر جامعه در مغایرت است و جای بحث و تعجب بسیار دارد. و دوما ذکر مجازاتهای جایگزین ‏سنگسار، در این لایحه ( که عنوان شده در مواردی که موجب وهن جامعه اسلامی می شود) نشان دهنده علاقه شدید تهیه ‏کنندگان پیش نویس این لایحه به بقای مجازات سنگسار در نظام کیفری جمهوری اسلامی ایران است که با بخش نامه های ‏صادر شده توسط رئیس قوه قضائیه و گفتمانی که در عرصه بین المللی در مورد خقوق بشر مطرح است مغایرت دارد و ‏نشان دهنده این است که قوه قضائیه به عنوان تهیه کننده این پیش نویس تمایلی به تعطیلی این مجازات به صورت صریح و ‏آشکار ندارد. ‏

نویسنده : ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٩/٩


+ مفتی مصری : دوران بارداری انسان می تواند 4 سال طول بکشد

به گزارش «شیعه نیوز» براساس فتوای بخش کارشناسان مرکز تحقیقات مذهبی مصر، همه مکاتب حقوقی اسلام سنی متفق القول هستند که دوران بارداری انسان می‌تواند بیشتر از نُه ماه طول بکشد!

در این فتوا آمده است: "مالک ابن انس، پایه‌گذارمکتب حقوقی مالکی در اهل سنت، گفته است که حاملگی ممکن است حتی تا چهارسال طول بکشد! در تاریخ، حاملگی‌هایی بوده‌اند که تا چهار سال هم طول کشیده‌اند!
در حدیثی از البیهقی آمده است:
"ال ولید ابن مسلم گفته است: من گفته‌ای را از عایشه، همسر محمد(ص)، نقل می‌کنم که طول حاملگی نمی‌تواند بیش از دو سال باشد. امام مالک پرسید: "چه کسی می‌تواند چنین ادعایی بکند؛ همسایه ما، همسر ابن عجلان، زن بسیار صادقی است. شوهرش هم مثل او آدم صادقی است. او در طول 12 سال سه بار حامله بود، و طول حاملگی او هر بار چهار سال بود."
 (سنن البیهق. فصل هفتم، صفحه 443 )

عمرابن الخطاب، خلیفه دوم پس از پیامبر اسلام ، بر این نظر بود که حاملگی می‌تواند تا چهار سال طول بکشد.

آن آیات قرآنی، که از یک حاملگی به اضافه مدت 30 ماهه شیردهی سخن می‌گویند، می‌خواهند حداقل مدت حاملگی را تعیین کنند."

منبع : شیعه نیوز

نویسنده : ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٩/٩
تگ ها: بارداری


+ قرارداد میترا حجار با پروژه کمال تبریزی فسخ خواهد شد

قرارداد میترا حجار با پروژه کمال تبریزی فسخ خواهد شد

به  دلیل رعایت نکردن قوانین جمهوری اسلامی در جشنواره‌های جهانی، قرارداد میترا حجار با پروژه کمال تبریزی فسخ خواهد شد.

چندی پیش خبری درباره حضور میترا حجار در مجموعه تلویزیونی «سرزمین کهن» به کارگردانی کمال تبریزی منتشر شد. این بازیگر سینما پس از سه سال به ایران بازگشت و تصمیم گرفت دوباره در حرفه اصلی خود مشغول به کار شود اما گویا موانعی سر راه او قرار دارد.

به گزارش خبرآنلاین، حجار ژوئن 2007 درزمان اکران «زمستان است» در جشنواره فیلم لس‌آنجلس با ظاهری مغایر با مقررات جمهوری اسلامی ایران شرکت کرد و همین کار یکی از دلایل مخالفت با حضور او در سریال «سرزمین کهن» است. شنیده‌ها حاکی از این است با اینکه این بازیگر با پروژه قرارداد بسته است و رقمی بالا در این مجموعه به او پرداخت خواهد شد اما به دلیل حضور مغایر با شئون اسلامی در جشنواره‌ها و فیلم‌های سینمایی در خارج از کشور، از بازی حجار در این مجموعه تلویزیونی ممانعت به عمل خواهد آمد و قراداد او بزودی فسخ خواهد شد. تا کنون از سوی تهیه‌کننده این پروژه هیچ واکنشی  دراین‌باره صورت نگرفته است.

حجار سال 1384 هنگام اکران «زمستان است» در جشنواره بیست‌ وچهارم فجر از ایران رفت. «این ترانه عاشقانه نیست» و «زمستان است» که دو فیلم آخر او تا قبل از خروجش از ایران به حساب می‌آیند در غیاب این بازیگر روی پرده سینماها رفت. حجار در زمان سکونتش در آمریکا در یکی از اپیزودهای مجموعه تلویزیونی «اسمیت» به کارگردانی کریستوفر چالاک در نقش دختری به نام «سوری» بازی کرد که اطلاعات کامل این فیلم در یکی از سایت‌های معتبر سینمایی به طور کامل منتشر شده است. او همچنین در فیلم داستانی با عنوان stellina blue به کارگردانی گابریل اسکات نقش آفرینی کرد که این فیلم مراحل تولید خود را پشت سرمی‌گذارد و تا کنون به پایان نرسیده است.

نویسنده : ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٩/٥


+ تو زن خوبی هستی اما چند زنی رسم ما است

تو زن خوبی هستی اما چند زنی رسم ما است 

تغییر برای برابری: سن وسالی نداشت اما چهره اش بسیار پیر نشان می داد، از سرنوشت می نالید و از بی عدالتی که در حقش روا شده بود.

" وقتی 12 ساله بودم پدرم مرا به پسر خان محل داد اصلاً هیچ چیز نمی فهمیدم و هیچ کسی نظر مرا نپرسید، مادرم همیشه می گفت خیلی ها آرزو دارند که زن خانزاده شوند و تو شانس آوردی. من هم تابع حرف شوهر شدم مثل بقیه زنان روستایمان. من در یکی از شهرهای جنوب کشور زندگی می کنم ، جایی که هنوزمردم آداب و رسوم گذشته را در آنجا پیاده می کنند، دختران روستای ما هنوز هم اجازه تحصیل بیشتر از دیپلم را ندارند، و درهمان سنین پایین باید ازدواج کنند. کارهای خانه را خدمتکارها انجام می دادند حتی خریدهای شخصی مرا و من حق نداشتم بدون شوهرم پایم را بیرون از خانه بگذارم، حتی برای رفتن به خانه پدر و مادرم نیز او باید اجازه می داد و خودش مرا می برد البته اگر کاری برایش پیش نمی آمد. مادرم هم گاه گداری یواشکی به دیدنم می آمد و از حسادت زنان محل و اینکه من چقدر خوشبخت هستم صحبت می کرد. در سن 13 سالگی اولین فرزندم بدنیا آمد یک پسر! شوهرم و اطرافیان آنقدر خوشحال شدند که چندین شبانه روز را جشن گرفتند، پدرهمسرم می گفت: "تو ما را سرافراز کردی که برایمان یک پسر بدنیا آوردی." با خودم می گفتم اگر بچه ام دختر می شد چه اتفاقی می افتاد؟ اینقدر پسر آوردن من برایشان مهم بود؟ خدا را شکر می کردم که دختر بدنیا نیاوردم چون معلوم نبود چه بر سر من و دخترم می آمد. دلم را به فرزندم خوش کردم و به او رسیدگی می کردم، همسرم نیز صبح ها بیرون می رفت و عصرها به خانه بر می گشت، هرگز یادم نمی آمد که در طول دوران زندگیمان 1 ساعتی بنشیند و با هم خصوصی صحبت کنیم وقتی اعتراضی هم می کردم با چشم غره نگاهم می کرد و می گفت این فضولیها به تو نیامده مگر چیزی کم و کسر داری؟ سال بعد هم پسر دیگری بدنیا آوردم . حاصل زندگیمان 5 فرزند پسر و دو دختر بود، حسابی سرگرم بزرگ کردن بچه ها شدم، مدت زمانی بود که زمزمه های بدی را در مورد ازدواج شوهرم از اطرافیان می شنیدم، باور نمی کردم. اما یک شب دیدم که شوهرم زودتر از همیشه به خانه برگشته و به من گفت می خواهد با من حرف بزند تعجب کردم چون هرگز او را اینطور ندیده بودم خیلی راحت گفت که قصد ازدواج مجدد دارد، گفتم آخر چرا مگر از من خطایی سر زده؟ و او گفت نه تو زن خوبی هستی در خاندان ما رسم هست که مرد ازدواج مجدد داشته باشد و تو خوب می دانی، تو هم در این روستا بزرگ شدی و سنتها را می شناسی تو هم وقت بیشتری برای استراحت کردن خواهی داشت. گفتم: اما . . . ناگهان سیلی محکمی به گوشم زد و گفت دیگر صدایی از تو نشنوم. در طول تمام زندگیم این اولین کتکی بود که از او خوردم و هیچ کاری جز گریه نمی توانستم بکنم آخر در محل ما مردان چندین بار ازدواج می کردند و کسی به آنها خرده نمی گرفت و حتی زن حق نداشت از همسرش جدا شود، یادم می آید که یکی از زنان محلمان نتوانست طاقت بیاورد و خودش را آتش زد، بعد از مرگش هیچ کس شوهر او را مقصر نمی دانست که تمام عشق و احساسات او را نادیده گرفته است. دختری که شوهرم با اوازدواج کرد یکی از دختران محله مان بود و 14 سال بیشتر نداشت. او نیز به دستور پدرش با همسر من ازدواج کرده بود، وقتی او را دیدم صورت کودکانه ای داشت و دلهره داشت از اینکه برخورد من با او چگونه خواهد بود؟ دلم برایش سوخت همانطور که دلم برای خودم سوخت. بااینکه هوویم بود اما نتوانستم مثل یک هوو با او برخورد کنم او هم سن دخترم بود. نمی توانستم طاقت بیاورم به حالت قهر پیش ریش سفید محل رفتم و از او خواستم تا با همسرم صحبت کند و زن دومش را به خانه دیگری ببرد وگرنه من برای همیشه خانه اش را ترک می کنم. این اولین باری بود که جرات کردم و خواسته ام را با مرد دیگری مطرح کردم، بماند که بعد از مطرح کردن خواسته ام چقدر کتک خوردم اما موفق شدم و شوهرم زن دومش را به خانه دیگری برد. آن موقع فکر طلاق اصلاً به سر هیچ یک از ما نمی زد، چون مساوی با مرگمان بود. اما حالا جوانان ما کمی روشنفکر شدند، حتی دو تا از پسرهای خودم ازدواج مجدد نداشتند، اما شوهر دخترم دو بار ازدواج کرده، تهران آمده بودم که به پسرم سر بزنم البته الان شوهرم بر اثر بیماری فوت کرده وگرنه به همین راحتی نمی توانستم به دیدن پسرم بیایم. نوه ام چیزهایی را در مورد این لایحه جدید دولت برایم گفت و من خیلی ناراحت شدم. چرا به همین راحتی می خواهند به مردان اجازه ازدواج مجدد دهند؟ پس زنها چه میشوند؟ چرا یکی از ما زنها نمی پرسد که آیا ما راضی هستیم یا نه؟ مگر ما آدم نیستیم ما پا به پای شوهرانمان حرکت می کنیم در تمام طول زندگی تابع آنها هستیم همه از آنها حمایت می کنند پس فرق ما زنها با حیوان در چیست؟ مگر ما داریم در عصر جاهلیت زندگی می کنیم؟ دیگر جوانها این چیزها را نمی پذیرند، دیگر زنان و دختران ما این چیزها را قبول نمی کنند. نوه من الان تحصیلات دانشگاهی دارد و به من می گوید که اگر قرار است شوهر من آزادانه با زن دیگری ازدواج کند و قانون نیز ازاو حمایت کند پس من هرگز ازدواج نمی کنم با هیچ مردی. قانون کجا بود وقتی زن دوم شوهرم آنقدر حرص خورد که فلج شد و الان با وجود 4 فرزند با اینکه سن و سالی هم ندارد باید به این روز بیافتد؟ از ما زنها پرسیدند؟"

زن با صدای بلند گریست و من ناباورانه نگاهش می کردم، چه صبری داشت این زن و امثال او. از او پرسیدم که در منطقه آنها مردان باز هم ازدواج مجدد می کنند؟ آهی کشید و گفت: "خیلی کمتر شده اما باز هم این اتفاق می افتد مخصوصا در روستاهایمان و این فرهنگ و سنت غلط از بین نرفته است. جوانترها که دانشگاه رفتند می توانند مقاومت کنند و با خانواده هایشان صحبت می کنند که الان همه چیز تغییر کرده، دیگر یک دختر حاضر نیست هووی زن دیگری شود، و هیچ زنی حاضر نیست خودش به خواستگاری دختر دیگری برای شوهرش برود." لبخند تلخی زد، دفترچه کمپین را به او دادم و برگه امضاء را دادم. خوشحال و با غمی در نگاهش آن را امضاء کرد با صدای آرامی گفت:" یعنی می شود یک روز این قوانین تغییر کند و از آن حمایت شود؟"

منبع : سایت تغییر برای برابری

نویسنده : ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٩/۳